نمیدونم از کجا شروع کنم برای نوشتن

امروز یک پیامی از طرف یه دوست برام اومد با این مضمون

" چشمم افتاد به تابلو نوشته ی کنار ماشین سوخته: ای تاریخ نویسان! بشکند قلمی که ننویسد بر خمینی و یارانش چه گذشت

تپه جاوید      ص 89

 

اصلا فکر و ذهنم رو خراب کرده به این فکر کردم که چقدر فیلم بعد از جنگ ساختیم چقدر کتاب نوشتیم چقدر کلیپ ساختیمو الان کجای این عرضه ها هستیم

به نظرتون الان قلم هاشون نشکسته الان در چه وضعی قرار دارند الان مگه بغیر از اینه که دارن از بی تماشگری میسوزند که وای چرا مردم نمیان سینما

الان واقعا سینما و فرهنگ ما نیاز به یک انقلاب 57 دیگه نداره یعنی نمیخاد بچه های متعهد بیان وسط میدون بیان پای کار و تصویر زجرکشیده هایی رو به تصویر بکشن که کف جامعه هستند نه یک درصدی های سعادت آباد و ولنجک و عفیف آباد و ....... نه اینا بیان 99 درصد اصلی جامعه رو به تصویر بکشن ببینن چطوری مردم استقبال میکنه نه اینکه یه مشت خزبلات تحویل بدن بعد بگن چرا مردم نیستن دوست من مردم رو شما تو فیلمت نشون ندادی ، شما مردم رو نشون بده ببین چطوری مردم پای کارت هستند

در مورد سینما و تئاتر بحث زیاده

پ ن مهم: البته من ادعا ندارم که با مکتب امام که متبلور در دیدگاه های شهید آوینی است آشنایی دارم ولی بر این مبنا که اگر این مکاتب و دستورات اگر با عقل جور در نیاد باطله میخوام بنویسم میخام از درد هایی بنویسم که شاید چند نفری بیشتر نمیویسند



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱٥ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : چرت نویس | نظرات ()

باید این روزها گریست

نمیدانی چرا

باشد عیبی نیست میگویم تورا که چرا

از تصویب مرگ نامه ی انقلاب

از تصویب شدن کاپیتولاسیون جدید

از امضای آمریکایی جدید

از تصویب طرحی که زد تو دهن همه آرمان های امام

از مستضعفین

تا پابرهنگان عالم

از عدم مال اندوزی

از حرام بودن اون

از.............

ولش نمیکنم باید رسوا شوند

دلم خون است از این جماعت

از این جماعت ....................... عالم

از این شمر های بدتر زمان

از سعد های بدتر زمان

راست گفت شیطان که استعفا میدهم از حیله ی جماعت

از نیرنگ از دورویی

به چه رویی حرف میزنن

به چه رویی دیده میشوند

باید قیام کرد وای بر ما وای

که خفه خون گرفته ایم

در ولوله ی برجام

از غوز با ی غوز برجام

که شد "" عدم اعلام دارایی مسئولان""

وای وای وای

اگر هر کس با اعلام این خبر بمیرد جا دارد

چه بدتر از این

که در عالم علوی

در کشوری که داعیه اسلام دارد

مال اندوزی و ثروت برای مسئولان اون رسمی شود بدون هیچ نظارتی

پیروان فردی ساده زیست

پیروان فردی که .................

اصلا ادامه دهندگان راه پیری که داد زد وای بر مسئولین که روی بیاورند به مال اندوزی

 

و به قول دوستمون خاک تو سر.....................

 

پ ن: سانسوراش رو نتوستم نکنم همش فحش بود همش بدون استثناء



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱٥ | ٩:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : چرت نویس | نظرات ()

دنبال راهی هستم که نمیدانم از کجا میگذرد

این عقیده رو تا چند مدت پیش داشتم تا اینکه دیشب رفتم تو مجلس روضه و پای منبر روحانی بزرگواری که اسمش بماند و یه حرفی زد که بعد که اومدن خونه بهش توجه کردم دیدم چرا تا حالا بهش فکر نکرده بودم حالا حرف چی بود این بود که حسین کشتی نجاته یعنی اینکه اگر سوار کشتی نشید غرق میشدید درسته که ما همه این حرف رو بارها شنیدیم و خوندیم ولی بهش فکر نکردیم اونم از این زاویه که باید سوار شیم تا غرق نشیم.

حالا حسینی بودن یعنی چه

یعنی اینکه باید هزینه داد برای هدف مقدست برای اسلامی ناب یعنی اگر جون خودت که هیچ جون کوچکترین فرد خونوادت هم که اگر 6 ما هم بیشتر نداشته باشه بدی برای هدفت برات فرقی نداشته باشه برای موندن هدف بزرگت باید بری خون بدی و برگردی

یه مقایسه بین وضع حال جامعه و اون دوره داشته باشیم میبینیم از حسینی بودن فقط شعارش رو داریم نه عملش و شعار بی عمل فقط به درد دیوار میخوره

انقلابی که بر پایه اسلامی نابی است که حسین ع خون خودش و خانواده ی بزرگوارش رو پایش ریخته رو حاضر نیستیم براش کمترین هزینه رو بدیم خیلی جالبیم و فقط شعار شعار از بسیجی تا غیر بسیجیش هممون داریم شعار میدیم اگر حاضر نباشیم هزینه بدیم اصلا عزاداری نکنیم اینی که امام فرمود این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است این جنبش رو میفرمود که جهاد است و جهاد یعنی هزینه دادن

 

پیگذار:

دلم خون است از دست افرادی که لیاقت ندارن حتی اسم آدم رو روشون بزاریم اما لقب ولایی رو هم چسبوندن رو پیشونیشون حیف حیف

یه نکته دیگه هم اینکه این مطلب جاش اینجا نبود میدونم ولی باید اینو میگفتم که گفتم 

یا علیبامن حرف نزن



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢۸ | ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : چرت نویس | نظرات ()

این روزها بد دلگیرم

دیدن رفتن یارهای دلبر ما

رفتن یارهای زمانه که مرد بودنشان را خیلی آروم به همه نشون دادند

نگفتند چرا ما

نگفتند مگر چه دادید

بیچاریم بیچاره

در این غافله عشق چه پر مدعاییم

در این سرزمین پربلا چرا یار نیستیم

در معرکه جانسوز چرا پای رکاب نیستیم

بیا کاری کنیم حسینی

بیا کاری کنیم که نشانی از سلمان و بوذر داشته باشیم

نه اینکه نشانی از خودمان هم نداشته باشیم

مگر پیر ما نگفت این نسل از آنها هم بهتر است

پس چرا سکوت مرگ باری فرامان گرفته است

پس چرا از عشق یار گفتن برایمان خطرناک شده است

این را بدانیم که اگر الان ساکت باشیم فردا حق نداریم

باید دانست فردا حقی برای اعتراض به بقیه را نداریم چرا

جرایش این است که در معرکه عاشورا یا حسینی هستی یا یزیدی بیطرف نداریم

و اگر روز عاشورا وظیفه ات را انجام دادی که دادی وگرنه روز بعد عاشورا همه میتوانند آب بیاورند

 

 

 

پیگذار:

خبر شنیدن شهادت سردار را شنیدم داغون شدم همانطور که ابراهیم خان حاتمی کیا از جا مانده شدنش ناراحت شد ما ناراحتیمان برای شهادت کسی که اربابش حسین بن علیست نیست برای سردار خوشحالیم که  به آرزوش رسید برای خودمان ناراحتیم که داریم بزرگ میشویم اما شهید نشدیم

میترسم از آن روزی که در رختخواب بمیرم و درست مثل پادشاهان که هیچ چیزی نداشت ما اگر پیرو مکتب حسین بن علی هستیم باید تاکید میکنم باید شهید شویم وکرنه همه میتوانند در رختوخاب بمیرند

 

 

یا علی

داریم به محرم نزدیک میشویم

دعا کنید که شهید شویم



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/۱۸ | ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : چرت نویس | نظرات ()

یه موردی که خیلی دلم میخواست بگم این بود که 

ما یه معلمی سال سوم هنرستان داشتیم که بنده خدا خیلی از ما بزرگتر نبود 

روز اول ما طبق معمول یه مشت از بچه ها داشتن وسط کلاس میرقصیدن یه مشت دیگه داشتن همراهی میکردن یه مشت هم به عنوان مطرب کلاس بودند و داشتن بندری میزدن و کل و شوت و..... از این کارا

و من داشتم هماهنگی رو انجام میدادم یهو دیدم یکی که از ما بزرگتر بود اومد تو کلاس گفتم شاید اشتباهی اومده و دوباره ادامه دادیم یکی از بچه ها هم سر جای معلما نشسته بود که دیدم اون آدمی که اومده تو کلاس ........



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٠ | ٩:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : چرت نویس | نظرات ()

عکسی دارم از دیار عاشقان

باشد که نادمش در میان دلبران

گر باشد زیبا که هست 

چون نباشد زیبا گشته شود حذف

عیب نیست گر زیبا نیست

گر روی خود نیاوری می بوسم رویت 

عاشقان بگذار تا بیاید مهدی

خبر ده از آمدن مهدی

گر مهدی از بی لطفی غایب است

ما همه هستیم نوکر نائب مهدی

ای عاشقان عاشق یوسف فاطمه باشید

نه عاشق فاطمه ی یوسف باشید

دنبال رو مهدی بودن سخت است

اما هر که در راه بود مرد است

 

 

 

 

 

 

یا علیبامن حرف نزن



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٠ | ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : چرت نویس | نظرات ()

شلمچه بودیم.از بس که آتش سنگین شد، دیگه نمی تونستیم خاکریز بزنیم. حاجی گفت: «بلدوزرها رو خاموش کنید بزارید داخل سنگرها تا بریم مقّر». هوا داغ بود و ترکش کُلمَن آب رو سوراخ کرده بود. تشنه و خسته و کوفته، سوار آمبولانس شدیم و رفتیم.

به مقر که رسیدیم ساعت دو نصفه شب بود. از آمبولانس پیاده شدیم و دویدیم طرف یخچال. یخچال نبود. گلوله‌ی خمپاره صاف روش خورده بود و برده بودش تو هوا. دویدیم داخل سنگر. سنگر تاریک بود، فقط یه فانوس کم نور آخر سنگر می‌سوخت.

دنبال آب می‌گشتیم که پیر مرادی داد زد: «پیدا کردم!» و بعد پارچ آبی رو برداشت و تکون داد.

انگار یخی داخلش باشه صدای تَلق تَلق کرد. گفت: «آخ جون».و بعد آب رو سرازیر گلوش کرد. می‌خورد که حاج مسلم- پیر مرد مقر- از زیر پتو چیزی گفت: «کسی به حرفش گوش نداد. مرتضی پارچ رو کشید و چند قُلُپ خورد.».به ردیف همه چند قُلُپ خوردیم. خلیلیان آخری بود. تَهِ آب رو سر کشید.پارچ آب رو تکون داد و گفت: «این که یخ نیست. این چیه؟!» حاج مسلم آشپز، سرشو از زیر پتو بیرون کرد و گفت: «من که گفتم اینا دندونای مصنوعی منه! یخ نیست، اما کسی گوش نکرد، منم گفتم گناه دارن بزار بخورن!» هنوز حرفش تموم نشده بود که همه با هم داد زدیم:وای!. از سنگر دویدیم بیرون. هر کسی یه گوشه‌ای سرشو پایین گرفته بود تا...! که احمد داد زد:«مگه چیه! چیز بدی نبود! آب دندونه! اونم از نوعِ حاج مسلمش! مثل آب‌نبات.».
اصلاً فکر کنید آب انجیر خوردید.



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٠ | ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : چرت نویس | نظرات ()

اماما در روزهای بی کسی

چرا نباید باشد مقدادی ابوذری

انگار همیشه باید باشد تنها

یاران مظلوم آقا

با کی نیست چون که شنیده ایم

هر که در این درگاه عزیزتر بود

بدهنش مشکلات بیشتر

دلخوشیم به بودنت بر سر ما

آرزو داریم در کنارت باشیم ما

گفتن آرزو هر مسلمانی هست اسمش دعا

باشد دعایمان این است در رکابت باشیم ما

آرزو بود جون دادن برای پیر خمین

ولی عاشقی ست سر دادن برای جانشین پیر خمین



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۸ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : چرت نویس | نظرات ()

این روزها بد گیر افتادم بین یه دوراهی زشت 

بین دوراهی مقدسات خودم و احترامات بزرگترا

مقدسات خودم که وضعشون روشنه مقدس البته نه مثل بعضیا که فقط مقدسن مقدسات من با تحقیق و علم بدست اومده و کار درست همینه خداوند حتی در مورد دین خودش هم میفرماید که با تحقیق به دین اسلام بپیوندید و میفرماید که تو دین هیچ زور و اجباری نیست 

احترام بزرگترا هم که واجب حرفی توش نیست 

الان دنبال اینم که یه راهی برای این کارم پیدا کنم که همین این هم اون البته این مشکل همه دوستان مثل منه میدونم کسانی که دارند فعالیت میکنن این مشکل رو دارند 

خدا به داد بگذرونه 

 

در دنیا بی کسی و بی یاری

همین که هست مرتضی ما را عشق است با بی یاری

 

پ ن :

قرارم این شده حداقل هفته ای یکبار مطلب بزارم اما بهتر اینه که هر روز باشه اما وجدانن سخته و گرفتاری بسیار است

فعلا یا علی بامن حرف نزن



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٧ | ۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : چرت نویس | نظرات ()

خدایا در این شب تنهایی من

ی خلوتی هست بین تو و من

بفهمان به نافهم دنیا

ک دنیا همین روزهای سخت است

و گر ن ی بچه هم خواهد توانست

عبور کند از جاده ای صاف



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢۸ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : چرت نویس | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.